معين الدين محمد زمچى اسفزارى
520
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ساخته گفت هميشه ما « 1 » از ملك غياث الدين آشفتهخاطر و انديشناك « 2 » مىبوديم حالا كه او غايب شده است پسر او نيز ما را « 3 » آسودهخاطر نميگذارد ، اكنون صلاح اين كار چيست ؟ ايشان از روى شفقت گفتند اگر ملك حالى ايشان را عذرى گويد كه بلند سالست تا وقت محصول شود بتدارك اين غله قيام نموده آيد ، دور از كار نيست ، تا توقفى در ميان افتد آنزمان اگر راى ملك باشد چيزى بديشان دهد و الا از اداى آن ابا فرمايد ، ملك از سر جهل در غضب شده گفت من تا امروز با ملوك غور سخن به زبان تيغ تيز و دهان سوفار تير گفتهام اكنون بسخن شما تن در زبونى نخواهم « 4 » نهاد ] ، و « 5 » ديگر روز فرستادگان ملكزاده را گفت من بهيچوجه از مال و غلهء اين ولايت چيزى بديوان هرات نخواهم داد ، « 6 » [ و سخن وحشتانگيز بسيار گفت ، ] چون متعلقان « 7 » ملكزاده شمس الدين محمد بهرات آمده آنچه از ملك ينالتكين شنيده بودند عرض كردند ، ملكزاده برآشفت و امير « 8 » اياجى را با دو هزار سوار « 9 » نكودرى بتاخت فراه فرستاد و بعد از دو روز « 10 » از اطراف و جوانب « 11 » فراه در تاخت قريب بيست هزار مواشى
--> ( 1 ) - پا : از ملك غياث . مج : از غياث . ( 2 ) - پا : انديشناك مىبوديم . مج : انديشناك بوديم . ( 3 ) - پا : آسوده . مج : ندارد . ( 4 ) - مج : نهاد . پا : داد . ( 5 ) - مك : و ديگر . مج . پا : ديگر . ( 6 ) - مج . پا : و سخن وحشتانگيز بسيار گفت . مك : اين عبارت را ندارد . ( 7 ) - مج : ملكزاده شمس الدين محمد بهرات . مك : ملكزاده بهرات . پا : ملك شمس الدين محمد بهرات . ( 8 ) - مج . پا : امير اياجى . مك : امير اياجى . ( 9 ) - مج . پا : نكودرى . مك : اين كلمه را ندارد . ( 10 ) - مج : روز از اطراف . مك : روز اطراف . پا : روز در اطراف . ( 11 ) - مك : اطراف و جوانب فراه را تاخته . مج : اطراف و جوانب فراه در تاخت . پا : در اطراف و جوانب فراه تاخته .